X
تبلیغات
دختر پاییزی

دختر پاییزی

دلم فنجانی قهــوه میخواهد با شیرینی آرامشی از تو "بانـــو ی من "

ای کاش خدا

برای تو ...

برای من ...

برای دست هایمان ...

برای دل هایمان ...

برای این همه مـِـهر زمینی کاری بکند !

ای کاش خدا

بغض هایمان را ...

شکسته های دلمان را بداند ؟!

ای کاش تو ، رفیق من بدانی که عیارت بالا است ...

ای کاش تو ، هم نسل و هم آئین من

بفهمی که آدمیت ،انسانیت حس قشنگی است که به هر کس ندهندش!


ای کاش خدا

برای تو

        برای من

                  برای این همه دل مشغولی ها کاری بکند !


+یک غیبت تقریبا طولانی ،تجربه ای جدید و حس آشنای دوستی !

+برگشتن خوبه اگر پُر برگشته باشی ! :)

[ دوشنبه 23 اردیبهشت1392 ] [ 13:51 ] [ دختر پاییزی ]

[ ]

آرام باش گــُـلکــَـم!

آرام که باشی ؛ آسمان تلالوء نگاهت میشود

صبور باش گــُـلکــَـم!

صبور که باشی ؛ دریا تجسم دلت میشود 

سکوت کن گــُـلکــَـم!

سکوت که میکنی ؛ خورشید تشابه لبخندت میشود

غصه نخور گــُـلکــَـم!

این دنیا میگذرد ...

گذر کن ...روان باش ...که رود تجلی وجودت میشود !!!


+خوب نیست چند وقتی انقدر درگیر باشی که قلم با دستانت و زبانت با دلت قهر کند !

+کاغذ هم امروز چرکین دل شد از من ... :(



[ جمعه 30 فروردین1392 ] [ 12:11 ] [ دختر پاییزی ]

[ ]

בل اَست בیگــر. . .

گاهی بهانه میگیرد ؛

گاهی بغض میکند ؛

هوایی میشود ؛

בل اَست בیگــر. . .

گاهی حوصله هیچ چیز و هیچ کس را ندارد ؛

حتی خودش را ...

בل اَست בیگــر. . .

گاهی میخواهد ؛

برود یه جای دنج ،

لب ورچیند ،

لبانش بلرزد ،

و اشک هایش دونه دونه جاری شود .

 

و قرص باشد که میگذرد ...

میگذرد و تمام میشود این روزها !!!

 

 

[ سه شنبه 13 فروردین1392 ] [ 17:30 ] [ دختر پاییزی ]

[ ]

گاهی وقتی به خودت میای می بینی که غرق شدی تو خاطراتت

امروز سالگرد یک خاطره است ؛

یک روز دور از خونه ...

یک روز شلوغ ...

و یک تب کوچولو ...

و یک استرس به اندازه بی نهایت ...(که البته خدارو شکر تموم شد)

 

+این روزها خیلی بیشتر فکر میکنم و به یاد میارم و این بیشترها یعنی هنوزم حافظه ام خوب کار میکنه !

+چقدر بعضی چیزا حجم زیادی تو زندگی دارن ...به طوریکه با تموم شدنشون خالی میشی!

 

[ جمعه 9 فروردین1392 ] [ 12:54 ] [ دختر پاییزی ]

[ ]

کلافه میشوم هرروز . . .

بیشتر از دیروز و فراوانتر از فردا ها ...

از این محبت های تو خالی ...

از دزدیدن نگاها...

از کور بودن در جمعی که معنای نگاه از روی تنفر را نمی فهمند !

از این همه دو رویی ...

از این همه کنار هم خوب گفتن و ...

از این همه بودن های پوچ ...

دلتنگ میشوم ...

برای سالهای کودکیم ...

برای محبت های واقعی ...

برای ذره ای عشق که در چشم ها واضح بود !

 

خسته ام از این دید و بازدید های هرروزه ...

از این منِ ملاحظه کار ...

از این منی که مثل انبار باروت ؛ منتظر جرقه ای است !

و خاموش میکند در درون ، خویشتن خویش را تا مبادا ،مباداهای دیروز را بشکند !

 

خدایا !

کمی باران محبت بباران ...

اینجا به شدت خشکسالی مهربانی ، رونق دارد !

 

+دوست عزیز (فرزند آدم) خوشحال میشم اگه کمکی از دستم بر اومد تو همین صفحه مجازی باشه !

[ چهارشنبه 7 فروردین1392 ] [ 10:42 ] [ دختر پاییزی ]

[ ]

نمیدونم اما شده یادآوری یک سری خاطره بتونه منقلبتون کنه ؟!

یه حس دلتنگی ...یه حال بد بیاد سراغتون ؟!

این شبا هم بیخودی طولانی شده ، گاهی الکی توهم میزنم :|

حالا این حرفارو که بذاریم کنار میرسیم به بحث شیرین عید دیدنی ؟!

آخ که انگار امسال یه چیزی کمه ...

نه هوا ؛ هوای عید دیدنی ها قبله ؟

و نه این سال ...

 

خدا بخیر بگذرونتش !

 

[ یکشنبه 4 فروردین1392 ] [ 7:19 ] [ دختر پاییزی ]

[ ]

از اون همه اتفاقات جور و واجور ...

 

از اون همه خنده و گریه ...

 

از اون همه دلهره و تشویش ...

 

از اون همه با همه بودن و با هم بودن ...

 

فقط یک مشت خاطره مونده ؛

 

که هر از چندگاهی بشینم یه جایی و با خودم خلوت کنم و دستی سر و گوششون

بکشم !!!

یک مشت "یاد " ...

 

"یاد" آدمایی که هرکدومشون سهمی تو سرنوشت امروز من داشتن !

 

سهمی وسیع به اندازه "خاطره " هایی که امروز با یادآوریشون

 

 هم میخندم هم دلتنگ میشم !

 

دل شکستم ...دلم شکست ...

 

گریه کردم ... شاید به گریه انداختم ...

 

خندیدم ... به خنده انداختم ...

 

موندم بین هوا و زمین ...

 

معلق و گیج شدم ...

 

خسته شدم ، گله کردم ...

 

کلی گلایه شنیدم ...

 

به یه محیط جدید پا گذاشتم ...

 

با آدمای جدید آشنا شدم ...

 

همه و همه رو سـِیر و سیاحت کردم ؛

 

تا رسیدم به اینجا ، به این نقطه ...به سه شنبه ۲۹/۱۲/۱۳۹۱

 

خوب ، بد ، زشت ، زیبا تموم شد !!!

 

نزدیک به ۲۰ ساعت و چهار دقیقه و ۴۵ ثانیه دیگه باید با هـــزار و سیصد و نود و یک

 

خداحافظی کنیم !!!

 

چه خوبه که از گذشته ها فقط درساشون واسمون زنده باشن و در اون عالم زندگی

 

نکنیم !!!

 

خداجونم !

 

بگذر از من اگر بنده بودم و بندگی نکردم

 

اگر آدم بودم و از آدمیت به دور ...

 

خداجونم !

 

ازت ممنونم که امسال هم کنار پدر و مادرم سالَم رو تحویل میکنم !

 

ازت بابت همه چیـــــــــــز ممنونم !!!

 

+به امید سالی خوب و شاد و زیبا برای همه ...

 

سال نو پیشاپیش مباررررَک !!!

 

 

 

 

[ سه شنبه 29 اسفند1391 ] [ 19:33 ] [ دختر پاییزی ]

[ ]

هـَنوز هـَمـ بوے  خآکـ رآ בوستـ دآرمــ ...

 

و هـَنوز هـَمـ בِلَـمـ کوבکے اَستــ عآشقــِ بآزے بآ خآکــ

 

.

.

نـِگــَرآنــ نـَبآشــ ...

 

حآلـِ בِلـَمـ خوبـ اَستــ ...

 

فـَقـَط گآهے بـَهـآنـِہ  ے خاطـِرآتے رآ میگیرَב کـِـہ بـآ בَسـتآنـَم خآکـِشآטּ  میکـُنـَم...

 

زیر اَنبــوهے اَز گـِـریــِہ  ...

.

.

گـِریِـہ هآ یـے کـِـہ  بویـــِشآטּ رآ دوستــ ندارمــ ...

 

 

 

+این روزها گذشتنش هم غنیمته دیگه آرزوی زود گذشتنش رو ندارم !!!

[ جمعه 18 اسفند1391 ] [ 14:8 ] [ دختر پاییزی ]

[ ]

گاهی اوقاتــــ

 

دلم میخواد از همه چی بِبُرم و برم !

فقط برم نه برای رسیدن به جایی ...

فقط برای رفتن و نموندن ...

 

 

گاهی اوقاتــــ

 

دلم یه جای دنج میخواد و یک غریبه !

فقط به خاطر اینکه منو نشناسه تا دل بسوزونه ...

 

 

گاهی اوقاتــــ

 

دلم یه آلزایمر خفیف میخواد !

فقط به خاطر اینکه چیزایی کوچیک از یادم بره ...

آخه میدونی همین چیزای کوچیکه که روح بزرگ آدمی رو خنج می کشه .

 

 

گاهی اوقاتــــ

 

دلم یه کم احساس میخواد !

احساسی که نه عشق باشه نه حسرت ...

فقط یه کم حس آرامش باشه ...

 

 

گاهی اوقاتــــ

 

دلم یه آغوش گرم و امن میخواد !

نه مرد باشه و نه زن ...

خدا باشه و من که خودم رو گم کنم تو آغوشش و از روزگار گله کنم !

 

 

گاهی اوقاتــــ

 

دلم خیلی چیزها میخواد که نشده و نمیشه !

فقط میدونم که یکی هست که همه اینارو رهبری کنه ...

همین واسم کافیه ...

که یکی هست که هوامو داره که زمین نخورم !

 

 

 

+خدایا !

طاقت منو با طاق آسمونت اشتباه گرفتی !؟!

این پیمانه مدتهاست که لبریز شده . . .

 

 

[ دوشنبه 14 اسفند1391 ] [ 18:15 ] [ دختر پاییزی ]

[ ]

بچه که بودم به مامان قول میدادم که دیگه شیطنت نکنم و دختر خوبی باشم ! 

 

بچگی با قول های من به مامان و خواهر و پدربزرگ و ....گذشت . . .

 

کمی بعد در دوران نوجوانی به ناظم چنین قولی دادم !

 

و کمی بعدتر به مدیر و معلم و ناظم که هم شیطنت نکنم و هم به  درسم توجه کنم ! 

 

و اما امــــــــــروز . . .

 

در آستانه جوانـــی به خودم قول دادم ...

 

یک قول مُهــِـــم ...

 

قولــــی از تَهِ تَه  دلـــــم !

 

 

+آدم بدقولی هیچ وقت نبودم و نیستم اما خب خصلت خاکی بودنِ دیگه که گاهی "آلزایمر قولی " می گیرم !!!

[ جمعه 11 اسفند1391 ] [ 19:17 ] [ دختر پاییزی ]

[ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه